طَمطراق

همان ماهیِ تبعیدی به خشکی،که وضعیت فیلی را دارد خارج از اتاق

طَمطراق

همان ماهیِ تبعیدی به خشکی،که وضعیت فیلی را دارد خارج از اتاق

بوی شلغم،صدای آمبولانس،و چرا من از فلینی خوشم نمیاد؟

نجّار | جمعه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۰۲ ق.ظ
یک.بهترین جاها برای راه رفتن خیابونایی‌ان که نه خیلی اصلی‌ـن و نه خیلی فرعی.[ان،ــن].تعداد آدمای پیادش نسبتاً کمه،و مغازه های جورواجور توش پیدا میشه.از ترشی و عرقیات فروشی هست تا تره بار و املاکی و شیرینی‌فروشی و مسجد قدیمی و کبابی و کافه و لباس و سرویس خواب حتی.خونه‌های حیاط‌دار قدیمی توش زیاد باشه و هر کدوم یه طور؛نماشون،درختایی که از روی دیوار حیاطشون بیرونه،رنگ و طرح دراشون و آیفون و تبلیغای کوچیکی که روی در زدن.تاکسی تلفنی فلان.خیلی هموار نباشه،طوری که اگه خواستی مدوام بچرخی،هم سربالایی باشه،هم سرپایینی،که اگه خسته شدی یه کم لش کنی تن‌ـو،خودش بره پایین.بهار یا تابستون باشه و لازم نباشه خودتو با حجم زیادی و سنگینی بپوشونی و دائم بخوای که زودتر برسی به بخاری.از یه جاهایی که رد شی هوا خنک تر باشه.بتونی بعضی جاهاشو بلند بلند تر فکر کنی.و کسی نباشه که فکر کنه،خوب نیستی.[من خیلی نمی‌خوام وضعیتایی که برام حادث شده رو شرح بدم،خسیسم.و نوشته حقیقیه.ابسترکت نیست.]
و کس دیگه‌ای نباشه که بخواد رویِ مخ باشه و دائم حرف صد‌من‌یه‌غاز [استفاده نا به حا از نیم‌فاصله]بزنه.چیزی نزدیک به فاجعه میشه وقتی با یه نفر میرم بیرون و حرفا تموم میشه.اگه احساس کنم که خسته شده،بدحالِ واقعی میشم و تماماً مغزم بلنک میشه.
هفتم اردی‌بهشت از جلوی یه خونه که -پارگینگای شبیه خونه دایی مامان- داشت رد شدم و بوی شلغم میومد.آمبولانس رد شد و دائم داشت آژیر می‌کشید و وحشتناک از خیابون بغلی رد میشد،آژیرش مثه همون فیلمِ پلیسی ایتالیایی بود که تلویزیون می ذاشت.ترکیب صدا و بو و تصویری که نمیبینی خوش‌آیندتر ثبت میشه،پای تصوّر و خیال هم به واقعه باز می کنه،که احتمالاً یه سرماخورده تویِ این خونه‌ی پارکینگ‌دار هست که اصرار داره به غیر از داروهای داروخونه،داروی ارگانیک هم مصرف کنه،و خانواده‌ای که سخت‌ترین لحظه‌های زندگیشونو تجربه می‌کنن با عضوی که وضعیت خوبی نداره تویه آمبولانس و ممکنه هر لحظه مهلتِ وجود و هستی داشتن ازش گرفته شه.
دو.فلینی بد و بی نظم فوتبال بازی می‌کنه و معلوم نیست نقشش تویه بازی چیه.موقع هایی هست که حس می‌کنم نباید اونجا باشه،و جاهایی که باید نیست.نه حضورش حس میشه و نه اثرگذاره.عدم تناسب ظاهرش،اذیتم میکنه.تصور و روحِ فرم‌گرایی من با بی‌انظباتیش و نادرست بودنش مخالفه،پس از نوعِ دویدنش،توپ لو دادنش،توپ گرفتنش،به هم میریزم و همیشه به خودم میگم که اگه که حجم موهاش کمتر بود احتمالاً می تونست عملکرد بهتری داشته باشه.مثه حسی که نسبت به لوئیز دارم.دوست دارم بره یه تیم دسته دویی جزیره یا بره تویه تیمای متوسط لالیگا یا ایتالیا.از این آدم خوشم نمیاد.[متنفر نیستم و نظرم می تونه نسبت بهش عوض شه]

×نان‌سِنس.
×بدون موسیقی.


  • نجّار

نظرات  (۱)

  • mydancingsoulintheskies ..
  • پاراگراف دوم :))
    کلاً تنهایی خوبه، ینی نه که مشکل باشه و واسه‌ش دنبال راه‌حل باشم ولی دارم آدماییو پیدا میکنم که وقتی حرفامون تموم میشه، از سکوتی که بینمون اتفاق افتاده لذت ببریم. 

    پاسخ:
    من حتی یه بار به یکی از دوستام قبل از اینکه بریم بیرون گفتم بریم دوتایی بشینیم اونجا کلا حرف نزنیم!!هر کی سرش تویِ لاکِ خودش باشه.همینطوری فقط بشینیم؛عملی نشد خیلی ولی.
    آره.من حس می کنم بقیه فقط می خوان حتماً کل زمانی که بیرونی یه حرفی رد و بدل شه،یه خرده اگه توازن باشه بین حرف و سکوت تقریباً (!)ایده‌آل میشه به نظرم. [:)]

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی