"The Tale of the Way"
نجّار | جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ق.ظ
انگار اینطوره که هر شرایطی برای خودمون حادث شه، یا به طور مشخص اگه تمام سرمایمونو برای اجرای یه برنامه منطقی مصرف کنیم، ولی باز نوعِ مخالفِ اونطوری که زندگی کردیم برامون جذابه؛ «حس میکنیم» که دوست داشتیم حداقل تجربهش کنیم.اینکه چقدر این «حس»مون درسته،یه بخشی از حرفای این پست منه،خیلی وقتا روندها طوری پیش میرن که ما به نحو خودآگاه یا ناخودآگاه و یا نیمه هوشیار[preconscious]* احساس و منطقمون تداخل پیدا می کنن- dissolve میشن- و مثلاً موقع نتیجهگیری و جمعبندیِ یه پروسه -که کاملا بر اساس منطق و شرایط اون موقع زمانی پیش رفته - احساسمون رو وارد می کنیم و وجه فراموشکار بودنِ انسانیمون رو به کاملترین صورت نشون میدیم، اول به خودمون و بقیه هم که کار خودشونو می کنن.انگار که نیاز داریم به یه dessociation of sensibility؛نیاز داریم به یه T.S Eliot که دائم تویه گوشمون بخونه که قاطی نکن حساتو با منطقت.که من ایشونو خیلی از مواقع نداشتم و به خودم سخت گرفتم اغلب.
مثلاً من دوست داشتم جایِ امیرِ وضعیت سفید می بودم.چیزی که تقریباً نقطهی مقابلش بودم.امیر به حسای لحظهایش احترام می ذاشت.دورانی رو که شرایط فراهم تر هست برای سرخوشی و بیخیالی، بی خیال بود.خلاق بود و خط می دونست،ابایی از اینکه کثیف شه نداشت، امیر نترس بود و در عین حال ترسو، به طبیعتش غضب نمی کرد،منطقش اغلب در خدمت احساسش بود، برایِ چیزی که میخواست با همهی خنگیش[اینطوری خونده میشد] تلاش می کرد،خودشو اونطوری که بود معرفی می کرد،زود گول می خورد و ارزشای ساده و کودکانه ای داشت و به قول خودش تمام شواهد نشون میداد که آدم عقله مندی نیست و خودش هم از دست خودش عصبانیه. [ :)) ]طعمِ امیر، شیرینِ تند بود،امیر وقتی بزرگ شد طعم و بویِ آدامس نعنایی گرفت،آدامسی که تا وقتی تویه دهنت هست طعمشو از دست نمیده،امیر کلی جنگید و آخر سر شکست خورد.بعد از جاش بلند شد و واقعاً بزرگ شد.من لحظه هاییـو حس می کنم که دوست داشتم جای امیر می بودم و این لحظهها چه قدر شیرینـن.[ :) ]
×بارها گفتم ولی من فریم به فریم این مجموعه رو دوست دارم.خیلی واقعی.خیلی خیلی واقعی لحظه به لحظه این مجموعه رو دوست دارم.
×من اینجا فرقی بین ه و ِ [نقش نمای اضافه] قائل نیستم آخر بعضی کلمه ها مثلِ سخنه یا سخنِ که مورد دوم صحیحه ولی من ممکنه به شکل اولی بنویسمشون.نوع نگارش استاندارد و صحیح نیست ولی برای من راحتتره.برای خودم هم این غلط نوشتن خیلی خوشآیند نیست.به هر حال.
×مگه میشه چیزی به غیر از فاینال تاچِ مجموعه رو پیشنهاد داد،بشنوین وضعیت سفید علیرضایِ قربانی و شعر محمد علی بهمنی.
----------------------------------------------------
*associated with a part of the mind from which memories and thoughts that have not been repressed can be brought to the surface.
- ۹۶/۰۳/۱۲