هست
وقتی دندانهایم را مسواک می زنم، انگار دارم به یک جسم مرده ترحم می کنم ، برای باور به "آلودگی به هست". توهم تمیزی تن دندان، خامم می کند. خنده و لذت از ردیف بودنشان،" درون سراسر وابسته به بودنم "را یادآوری می کند؛ من اما ماه ها نه؛ سالها پیش مرده ام. خودم را جایی بین حرف های ناگفته مردم دفن کرده ام، ولی باور نکرده ام ماجرا را، منتظرم دهان بازکنند و بگویند ؛ خدا رحمتش کند.
ما اگر چون شبنم از پاکان
یا اگر چون لیسکان ناپاک
گر نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک
هرچه این، آلودهایم، آلودهایم، ای مرد
آه، میفهمی چه میگویم؟
ما به هست آلودهایم، آری
-اخوان-
- ۰ نظر
- ۰۷ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۲۸